سوال از:لعنت به هوس

فرق هوس با عشق چی هست؟


پاسخ های شما به پرسش  لعنت به هوس:


مژده:

بستگی به خود دو طرف داره مطمئنا با هم فرق دارن و عشق واقعی هوس نیست یه جور نیاز معنویه که به کمک عشق میشه بهش رسید و پایداره ولی با هوس چیزی که بهش دست پیدا میکنی زمان زیادی رو به خودش اختصاص نمیده و زودی از هم میپاشه .


رضا:

هوس گذرا است . در آن نفع يك نفر در كار است (فرد هوس باز) و نوعي خودخواهي به حساب مي آيد. عشق پايدار تر است و اگر نگوييم عاشق قصد نفع رساندن به معشوق را دارد(شايد اغراق شود) به جرات مي توان گفت نفع دو طرفه است


ترانه:

با آقا رضا کاملا موافقم.تفاوت بزرگشون اینه:کسی که عاشقه در همه حال طرف مقابل رو به خودش ترجیح می ده اما توی هوس آدم اول نفع خودش رو درنظر می گیره.


سجــ ـاد و الهه جون:

بنظرم فرق عشق با هوس اینه که هوس به یه جا ختم میشه و بعد از آن دیگر طرف مقابل واست ارزش نداره ولی عشق ماندگاره میمونه میسوزه میسازه و همپات همرازت و... به این میگن عشق فرقش خیلی پیداست یه جمله ایست میگن
:::: هوس باز کسی را که زیباست دوست دارد اما عاشق کسی را که دوست دارد زیبا میبیند:::: اگه متوجه این جمله نشید چندین بار بخونید تا بفهمید چه نوشتم
امیدوارم تونسته باشم جوابتونو بدم


اردشیر:

به این داستان توجه کنید:

کسی عاشق شد و خدا شمشیری به او داد، که عشق شمشیربازی است. شمشیری نه برای آن که بزند و نه برای آن که بکشد و نه برای آن که زخم بگذارد و خون بریزد. شمشیری تنها برای آن که بداند عشق، بازی است. بازی ای بسیار سخت و بسیار ظریف و بسیار خطیر.خدا شمشیری به او داد تا بداند دیگر نه نشستن جایز است و نه خوابیدن و نه آسودن. زیرا آن که شمشیری دارد باید در معرکه باشد؛ هشیار در میانه میدان.
اما آن شمشیر که خدا در آغاز به عاشقان می دهد، شمشیر چوبین است. زیرا که عشق در ابتدا به این و آن است و به کسان و ناکسان است. اما نه زخم شمشیرهای چوبی، چندان کاری است و نه درد شمشیرهای چوبی، چندان عمیق و نه مرگ با شمشیرهای چوبی، چندان مرگ. جهان اما میدان شمشیربازان چوبینی است. و بسیاری به زخم شمشیرهای چوبی از پا می نشینند. بسیاری به شکستن شمشیرهای چوبی شان دست از بازی می کشند. و بعضی چنان فریفته این بازی اند و چنان سرگرم، که گمان نمی برند بازی ای بزرگ تر نیز هست و حریفی قَدرتر و شمشیری بُراتر.
و این زمین آکنده است از شمشیرهای چوبی شکسته و شمشیرهای موریانه خورده و شمشیرهای زینتی بی کار آویخته بر دیوار.
هرچند بازی با شمشیرهای چوبی را هم لذتی است و شوری و شادی ای؛ اما چه شکوه ناچیزی دارد این بازی که شمشیرش چوبی است و حریفش این و آن میدانش به این کوچکی.
اما گریزی نیست که عاشقان، بازی را به شمشیری چوبی آزموده می شوند و آماده.
و آن کس که به نیکویی از عهده بازی با شمشیرهای چوبی برآید، کم کم سزاوار آن می شود که خدا شمشیری راستین به او بدهد؛ بُرنده و برهنه. و آن گاه است که خدا خود به میدان می آید تا حریف، عاشق شود و همبازی اش. و آن که با خدا شمشیربازی می کند، می داند که هرگز نخواهد برد. او برای باختن آمده است. اما چه لذتی دارد این بازی؛ بازی با خداوند. و چه شورانگیز است زخم این شمشیر و چه شیرین است درد این شمشیر و چه خوش است مرگ، زیر چکاچک رقص این شمشیر.
و عاشقان می دانند که زندگی چیزی نیست جز فرصت شمشیربازی با خدا.
فکر کنم نظرمو متوجه شده باشین.
شمشیر شما چیه؟


عیسی:

سلام
عشق منبعش خدا...
هوس منبعش شیطان ......
عشق نمی تواند یک طرفه باشد
ولی هوس یک طرفه است
عشق ساختن است
هوس تخریب است
و...


ثنا ۲۳ ساله وبلاگ :***خواستنی ها با ثنا***

*هوس فانی وعشق ابدیه!!!
هوس مخرب وعشق سازنده اس!!!
هوس درسروعشق درقلب شکل میگیره!!!
کلاًهوس یه چیز وعشق یه چیزه دیگه اس!!!
قابل مقایسه نیست...


آبجی (زهرا):

به نظر این حقیر عشق باهوس به جای صددر صد هزاردرصد فرق داره چون عاشق واقعی برای معشوقش جونش روهم فدا میکنه اما آدم هوس باز نه... فقط برای خوشگذارنی ووقت تلف کردن باهات میادوبه کوچکترین چیزی طرف رومیفروشه


میثم:

عشق یه جاده سرسبز و طولانیست که با پیدا کردن مسیر اون جاده فرد می تونه تا ابد تو اون جاده قدم برداره و هر چه که بیشتر پیش روی میکنه بیشتر مشتاق جاده و طبیعتش میشه اما...
هوس یه جاده نیست بلکه یه قدمه... که در هر طرفی میتونه برداشته شه...
هوس با چشم و گوش به وجود میاد...
اما عشق از هر حواسی و از هر دری میتونه وارد شه.
...
عشق معطوف به غير از خود است. در حاليكه محور هوس خود فرد و لذت اوست.


فرشاد (من بی تو):

فرق خاصی نداره..فقط تو چند جز با هم فرق میکنن اما نمیشه ماهیت انسان و غریزه انسانو انکار کرد تو اوج عشق و عشق بازی هم هوس وجود داره که به نظر من بد نیست فقط مهم اینه که هوس کمتر باشه و زوذ گذر نباشه اگه هوس نبود دختر و بسر به هم جذب نمی شدن.......


جواد نوروزی:

عشق به نظر من توی زندگی یک بار اتفاق می افته و تا آخر عمر ادامه داره
ولی هوس هیچ محدودیتی نداره و شخص مهم نیست و مهم رسیدن به لذته


سیاوش وبلاگ:پرواز

سوال خوبیه واقعا...یکی ازمسایلی که ما آدها معمولا با اون طرفیم اینه که خیلی تمایل داریم چیزها رو سیاه وسفید ببینیم...من نظراتی که اینجا داده شده بررسی کردم...جالب اینه که خود سوال به یه شکلی جهت داره و اگه مخاطب دقت نکنه تو دام سیاه و سفید دیدن میافته...یعنی شهوت رو یه چیز سیاه و عشق رو یک چیز کاملا سفید میبینه...مثل خیلی چیزهای دیگه از قبیل خوبی و بدی...خدا و شیطون...زشتی و زیبایی.. و از این قبیل...به نظرمیرسه اکثر مخاطبی این سوال تو این دام افتادن...
در خصوص تفاوت هوس و عشق و رابطه بین اونها اول می خواستم نظر برخی رو در این خصوص خدمتتون بگم...و بعد نظر خودمو با توجه به اون نظرات و درک خودم بگم...
از نظر اشترنبرگ که در این خصوص تحقیقات زیادی کرده عشق یک مثله اجزای مثلعبارتند از ک
1- صمیمیت2- شهوت(هوس) 3- تعهد
http://psychologists.blogfa.com/post-91.aspx
http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2058

http://eshghoasheghi.parsiblog.com/-885419.htm

از دید اشتنبرگ وقتی هر سه این اجزا در کنار هم قرار بگیرن یک رابطه خیلی قوی و خوب شکل می گیره...

هوس - صميميت - تعهد: عشق شيدايي.
یعنی هوس به تنهایی به یک نوع عشق شیدایی یعنی حالتی که جذبه کور هست می تونه منجر بشه....

نظر خودم: با توجه به درکی که دارم این نظرات منطقی و ماسه و میشه توی روابط فعلی توی جامعه اون رو تا حدود زیادی محک زد. اصولا اگه تو یک رابطه ضلع هوس یا همون شهوت نباشه نگه داشتن اون رابطه کار خیلی سختیه. البته غیر ممکن نیست..بلکه سخته یعنی اگه یکی از اون افراد این مثلث رو با کس دیگه ای بتونن تکمیل کنن طبیعه که احتمالا به رابطه قبلی پایان می دن. چون هوس یا شهوت هم جزو یکی از نیازها و ضروریاتی هست که در کنار سایر اون چیزها اون رابطه رو محکم تر می کنه و یک نوع صمیمیت جنسی بوجود می اره...
اگه فقط توی یک رابطه هوس یا رابطه شهت امیز باشه به احتمال زیاد بین اون دو نفر یک علاقه ا ی شکل می گیره...به خصوص اگه این مساله ادامه دار بشه ...ولی اگه جنبه های دیگه شکل نگیره طبییعیه که بعد از مدتی جاذبه خودشو از دسست می ده ولی اگه در حین اون چیزهایدیگه های هم شکل بگیره اون هوس یا شهوت به شکلی تعالی می تونه پیدا کنه و باعث دوام اون رابطه هم بشه...


اما در مورد عشق به این راحتی نمیشه اظهار نظر کرد...به نظر می رسه خود اقای اشتنبرگ هم یه دیدگاهی رو که برای جامعه خودشون کاربری باشه مطرح کرده...
در خصوص عشق من کی هستم که بخوام نظر بدم. فکر می کنم یکی از کسایی به توی این دنیای خاکی به مفهوم واقعی عشق رسید مولوی باشه...مولوی به درجات خیلی بالایی رسید و راهکار اونو توی کتاب هاش بخصوص دیوان شمس به ادمها نشون داد...مولوی نشون داد که چطور میشه از عشق زمینی یا حتی همون هوس و شهوت بله تاکید می کنم....هوس و شهوت به عشق خدایی هم رسید... اشعاری که در خصوص هوس و عشق گفته توی این لینک خدمتتون میزارم:

http://ganjoor.net/index.php?s=%D8%B9%D8%B4%D9%82+%2B+%D9%87%D9%88%D8%B3&author=5
جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی
عشق پرست ای پسر باد هواست مابقی
از می عشق سرخوشم آتش عشق مفرشم
پای بنه در آتشم چند از این منافقی

یا جای دیگه ای فاصله بین این دو رو مطرح می کنه ومیگه:
انصاف بده که عشق نیکوکار است
زانست خلل که طبع بدکردار است
تو شهوت خویش را لقب عشق نهی
از شهوت تا عشق ره بسیار است

در مورد اینکه چطور میشه از شهوت به سطوح بالا و عشق رسید میگه:
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh174/
آتش شهوت برآوردم تو را
و اندر آتش بازگستردم تو را
از دل من زاده‌ای همچون سخن
چون سخن من هم فروخوردم تو را
با منی وز من نمی‌دانی خبر
چشم بستم جادوی کردم تو را
تا نیازارد تو را هر چشم بد
از برای آن بیازردم تو را
رو جوامردی کن و رحمت فشان
من به رحمت بس جوامردم تو را

البته منظور از نظرات مولانا شهوت رانی نیست بلکه منظورش اینه که وجود این مساله که خدا تو وجود آدم گذاشته و در حقیقت اینکه بین دو نفر ممکنه در نظر اول شکل بگیره میتونه تحت شرایطی راه رسیدن به خدا رو به افراد نشون بده که این بحثش خیلی مفصله...این سایت هم نظرات ایشون رو خوب مطرح کرده...
http://atmgod123.blogsky.com/1387/06/08/post-83/

یکی یگه از افرادی که این مساله یعنی رابطه هوس(شهوت) و عشق که از نظر اون در نهایت رسیدن به خداست و با دیگاه مولانا هم خیلی نزدیکه خانوم الیزابت هایچ هستن که کتاب دارن با نام
انرژی جنسی و یوگا
http://www.adinebook.com/gp/sim/9646701329/1

شخص دیگه ای هم بنام اشو که یک عارف هندیه ربطه بین ص-ک-ص و رسیدن به خدا رو توی کتاب ص-ک-ص و فراآگاهی مطرح کرده که می تونین كتاب كاملش رو از اینترنت بگیرین
سخته خلاصه تفکرشون رو مطرح کرد ولی تا اونجا که بتونم میگم..http://discovering.mihanblog.com/post/33

اما در مورد عشق به این راحتی نمیشه اظهار نظر کرد...به نظر می رسه خود اقای اشتنبرگ هم یه دیدگاهی رو که برای جامعه خودشون کاربری باشه مطرح کرده...
در خصوص عشق من کی هستم که بخوام نظر بدم. فکر می کنم یکی از کسایی به توی این دنیای خاکی به مفهوم واقعی عشق رسید مولوی باشه...مولوی به درجات خیلی بالایی رسید و راهکار اونو توی کتاب هاش بخصوص دیوان شمس به ادمها نشون داد...مولوی نشون داد که چطور میشه از عشق زمینی یا حتی همون هوس و شهوت بله تاکید می کنم....هوس و شهوت به عشق خدایی هم رسید... اشعاری که در خصوص هوس و عشق گفته توی این لینک خدمتتون میزارم:

http://ganjoor.net/index.php?s=%D8%B9%D8%B4%D9%82+%2B+%D9%87%D9%88%D8%B3&author=5

جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی
عشق پرست ای پسر باد هواست مابقی
از می عشق سرخوشم آتش عشق مفرشم
پای بنه در آتشم چند از این منافقی

یا جای دیگه ای فاصله بین این دو رو مطرح می کنه ومیگه:
انصاف بده که عشق نیکوکار است
زانست خلل که طبع بدکردار است
تو شهوت خویش را لقب عشق نهی
از شهوت تا عشق ره بسیار است

در مورد اینکه چطور میشه از شهوت به سطوح بالا و عشق رسید میگه:
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh174/
آتش شهوت برآوردم تو را
و اندر آتش بازگستردم تو را
از دل من زاده‌ای همچون سخن
چون سخن من هم فروخوردم تو را
با منی وز من نمی‌دانی خبر
چشم بستم جادوی کردم تو را
تا نیازارد تو را هر چشم بد
از برای آن بیازردم تو را
رو جوامردی کن و رحمت فشان
من به رحمت بس جوامردم تو را

البته منظور از نظرات مولانا شهوت رانی نیست بلکه منظورش اینه که وجود این مساله که خدا تو وجود آدم گذاشته و در حقیقت اینکه بین دو نفر ممکنه در نظر اول شکل بگیره میتونه تحت شرایطی راه رسیدن به خدا رو به افراد نشون بده که این بحثش خیلی مفصله...این سایت هم نظرات ایشون رو خوب مطرح کرده...
http://atmgod123.blogsky.com/1387/06/08/post-83/

نظر خلاصه خودم:
هر انسانی در درون خودش یه قطب مخالفش روو هم داره....منطق این مساله هم اینه که روح ما خداییه و روح ما هم مثل خدا جنسیت نداره...به خاطر همین هم هست که میگن خدا قایم به ذاته یعنی به کس دیگه یا چیز دیگه ای برای تکمیل خودش نیاز نداره...پس سوال اینه که چرا ما آدمها به دنبال یکی بیرون خودمون می گردیم...یعنی یه جنس مخالف؟ همونطو ر که گفتن روح آدم جنسیت نداره ولی خدا فیزیک ما رو جنسی آفریده...به خاطر همین روح ما توی این قالب اسیره و جنسیت فیزیکی ما خودش رو آشکارتر نشون می ده به خاطر همین رو ما هم تحت تاثیر این جس از دو قطب مثبت و منفی تشکیل شده...منتها به خاطر فیزیکمون یکیش در ظاهر فعال تره و اون یکی مخفیه...ما بیرون از خودمون دنبال اون قطب مخالف می گردیم تا خودمونو تکمیل کنیم...غافل از اینکه اون درون خود ماست...البته این مساله باعث میشه همه موجودات به جنب و جوش بیفتن و یه حرکتی عظیم کل عالم رو فرا بگیره... قوه محرکه اون هم همین هوس...شهوت و ...غریزه جنسیه...

جالب اینه که هیچ نیرویی توی دنیای مادی جذاب تر و لذت بخش تر ازمسایل جنسی نیست...اگه یه خورده دقت کنیم میبینم که خدا اون ماهیت وصال و نزدیکی که می تونه در سطح روحی بالا هم باشه دقیقا توی دنیای مادی قرار داده...به عبارتی چیزی که اینقدر نیرومنده که می تونه آدمها رو حتی داغون هم بکنه...چون ماهیتش خداییه... چیزیکه این آدمهای بزرگ فهمیدن اینه که می تونه تحت شرایط آدمها رو مستقیما و با کوتاهترین زمانی به درجه "انسان-خدایی" برسونه..بله همین نیروی شهوت و هوس!!!!...چطوری؟...یه خورده گفتنش سخته...ولی کلیت کار اینه شما به طریقی (روشهاش می تونه متنوع باشه) اون قطب مخالفتون رو درک کنین...اونوقت متوجه میشین که پس امکانش هست بی نیاز از قطب مخالف بیرونی بشن...البته این درک به معنی این نیست که همون لحظه این بی نیازی حاصل بشه بلکه درک این مساله شروع کاره (این اتفاق برای مولانا در برخوردش با شمس تبریزی هم پیش اومدو وقتی فهمید اون انقلاب بزرگ رو توی تاریخ درک بشری انجام داد و راه رسیدن مسقیم آدمها رو به خدا نشون داد) بنابراین شعله کشیدن آتش شهوت و هوس می تونه یک نعمت خیلی بزرگی باشه که تحت شرایط خاصی باعث درک فرد نسبت به قطب مخالفش بشه...این درک اون قدر تکون دهنده هست که می تونه تا مدتها اون فرد رو تو حالت گیجی و بحران قرار بده...و دیگه زندگیش مثل گذشته نیست...بلکه یه تولدی دوبارست...که به بالاترین سطوح عشق و لذت اون برسه...لذت اون در حدی هست هی لذتی توی زمین خاکی حتی رابطه جنسی کامل نمی تونه اونو پر کنه.... و آدم رو می تونه تو حسرت قرار بده... یه حالت روحی اون چیزی شبیه یک تجربه خاصه...

--------تجربه پرواز----------- که یه حالت عروج و بال رفتنه که به آدم یه سبکی و شور زاید الوصفی و ادم ممکنه دیگه تمایلی به زندگی دنیایی نداشته باشه...و براش این دنیا خیلی سنگین میشه...
ترانه خانوم عذر مي خوام كه نظراتم طولاني شد سعي كردم خلاصه و با مرجع باشه...اگه نو صحبتهاي قبلي كه با هم داشتيم هم مرور كنين مي بينين كه اين همه ممنوعيت و فضاي سنگيني كه توي جوونها نسبت به ص-ك-ص و احساس گناه نسبت به اون ايجاد كردن گناه بزرگيه كه باعث ميشه نسبت به ماهيت واقعي و تاثيرات مثبت اون توي زندگيي غافل بشن....هر چقدر كه تجربه ص-ك-ص سالم....بله تاكيد مي كنم ص-ك-ص سالم براي فردي دير تر اتفاق بيفته از درك واقعي اين چيزها محروم تره ... و دير تر به انساني رشيد و با اعتماد به نفس و توسعه يافته تبديل ميشه... به همون نسبت ص-ك-ص همراه با ترس و احساس گناه مي تونه مخرب باشه...و همون طور كه قبلا گفتم حتي مذهب هم توي اين مساله خيلي سخت گيري نكرده...


بیتا:

سلام.من عوض نظر میخوام داستانمو واستون تعریف کنم.شما نظر بدین این عشقه یا هوس؟من وپسری به هم علاقمند شدیم البته واسه ازدواج.من شمالیم واون جنوبی از طریق یه سایت همسریابی.بعد از 2ماه اون اومد منو دید .من رفتم ویلا واون خواست بهم نزدیک شه .اما من جلوگیری کردم .اما بعدش دلم براش سوخت البته سکس نکردیم.اون رفت وبعد از یه مدت یه موضعی رو گفت که ما رو از هم جدا کرد.اون مسئله مذهب بود اون سنی بود ومن شیعه و خونواده اون میخواستن منم سنی شم .اما من قبول نکردم.وباهاش بهم زدم.بعد از 10روز دوباره بهم زنگ زد وخواست که صبر کنم تا پدرومادرشو راضی کنه.منم قبول کردم.تا چند روز پیش که میخواست دوباره بیاد پیشم.من خیلی خوشحال بودم.اون ازم پرسید که باهاش ویلا میرم.منم گفتم نه.گفت تو که همه چیزو ازم دریغ میکنی .منم گفتم اینجوری بهتره .آخه نمیخوام اذیت بشی.اما اون ناراحت شد وگفت دیگه نمیام .منتظرم نباش.والان 4 روزه که ازش بیخبرم.اون میگه اینم جزیی از عشقشه.اما من نمیخوام مخفیانه باهاش رابطه داشته باشم.شما بگین چیکار کنم؟؟؟؟؟؟