اردشیر   وبلاگ: اندیشه سبز

اگه بهتون می گفتند كه فقط يك ماه ديگه زنده هستيد چه مي كرديد؟


اردشیر:(خواستم يه جور به دوستاي عزيزي كه جوابمو دادن بگم بهتر نيست از همين حالا با هم مهربون باشيم؟كي ميدونه ادم چه وقت ميميره ؟شايد يه هفته يا يه روز يا حتي يه ساعت ديگه اونوقت فرصتي واسه مهربوني و حلاليت و...نيست.)

پاسخ های شما به پرسش اردشیر:


پرستوی قطبی:

مطمیین برای انسان این حرفها اعتبار ندارد .آقای اردشیر........اگر این طور بود دیگر تلاش وکوشش بی فایده بود.خوب مسلما برای کسب درجه بالاتر بهشت تلاش ییشتر میگردیم.
مثل کسی که مثلا یک روز مانده به امتحان است وبرای کرفتن نمره 20 تلاش میکند یا لااقل نمره زیر 12 نگیرد


اردشیر:

خداییش من لحظه شماری میکردم.
البته یه کم اظطراب داره ولی خیلی هیجان داره.


امین موسوی:

اردشیر جان آدمی به امید زنده است
ولی خواب تصور میکنیم فقط يك ماه ديگه زنده هستيم!
من میرفتم پیش آدمهایی که از دستم ناراحتن و ازشون میخواستم که منو ببخشن.
موفق باشی


پیام مشاور:

اگر انسان مرگ را به عنوان یکی از واقعیات زندگی قبول داشته باشد پذیرش آن خیلی راحت است

عمده‌ترین دلیل ترس از مرگ این است که عده‌ای به زندگی پس از مرگ ایمان ندارند و یا اگر دارند این ایمان بصورت باور عمیق در نیامده و بر افکار و عواطف آنها حاکم نشده است. وحشت انسان از فنا و نیستی طبیعی است. انسان حتی از تاریکی شب می‌ترسد چرا که ظلمت ، نیستی نور است و گاه از مرگ می‌ترسد چرا که آنهم در مسیر فنا قرار گرفته است.

اما اگر انسان با تمام وجودش باور کند که دنیا زندان مومن است و بهشت کافر و این جسم خاکی قفسی است برای مرغ روح او که وقتی این قفس شکست آزاد می‌شود و به هوای کوی دوست پرواز می‌کند و اگر باور کند که مرغ باغ ملکوت است و از عالم خاک نیست و تنها دو سه روزی قفسی ساخته‌اند از بدنش ، هرگز از مرگ وحشت نمی‌کند.

ولی در جواب این سوال که چه کار خواهم کرد

سعی می کنم بادوستان ونزدیکان مهربان تر باشم به نیازمندان کمک کنم وبیشتر اوقاتم را صرف کمک به معلولان می کنم


ثنا ۲۳ ساله کارشناس ریاضی     وبلاگ:×××خواستنی ها با ثنا×××

مطمئناَ به جبران اشتباهاتم تا حالا فرصت جبران نداشتم میپرداختم!!!!
وبیشتروقتم روباکسانی که دوستشون داشتم میگذروندم!!!


رضوانه:

اگه همچین چیزی بهم میگفتن سعی میکردم برم از همه کسایی که فکر میکردم یه روزی دلشونو به درد آوردم عذرخواهی کنم
و
سعی میکردم تا میتونم پیش شوهرم باشم و با هم خوش بگذرونیمو از اون لحظه ها نهایت استفاده رو بکنیم
ولی خیلی سخته
الان که فکرشو میکنم موهای تنم سیخ میشه


م:

این سوال یه سوال تکراریه ! ولی از هر کس و هر زمان میشه پرسید که زمونه قابل تغییره و همینطور جوابها . سوالو باید برگردوند که ما تو این همه سالی که زنده بودیم چیکار کردیم تا تو این یک ماه بکنیم ؟ احتمالش هست که من حتی همین امروز بمیرم و به یک ماه هم نرسه . پس باید کاری کنم که اگه مرگم رسید بفکر فرصت نباشم تا جبران کنم تازه اگه زمان کم نیارم ! در کل برام مهم نیست که چقدر دیگه زندم ! چون خدا منو به این دنیا فرستاده تا زندگی کنم و درس درست زیستنو با رفتار درست خودم به دیگرون بیاموزم و تاریخ و زمان برام مهم نیست . بالاخره هممون میمیریم پس بهتره به اون هدفی که خدا مارو افریده و به زمین فرستاده برسیم حتی اگه یک ماه مونده باشه . و اما هدف اصلی ما رسیدن به انسانیته .


شانا:

توبه می کردم ! سعی می کردم این یه ماه آخری رو بچه مثبت باشمالبته الآن هم سعی خودمو می کنم . ولی اون موقع جدی تر بودم و می رفتم از همه حلالیت می طلبیدم .
حق الناس ! حق الناس! حق الناس!
داستان هاط زیادی رو در این باره خوندم که بعضی اوقات مثل یه کابوس وحشتناک بوده !
خداوند عاقبت همه ی ما ها رو ختم به خیر کنه.


میثم:

در جواب این سوال باید گفت که در اینصورت عقل میگه که باید حلالیت و نهایت خوش رفتاری و مهربانی رو با دیگران انجام دهیم و نماز واجب و غذاها روو بخونیم...
ولی آیا اگر این کارها رو با همین اعمال ولی بدون دانستن زمان مرگ مقایسه کنیم هر دو به یک میزان نزد خدا قابل قبول است؟ایکاش که ماها همیشه مرگ رو در دو قدمی خود ببینیم...
با این کار همیشه خوبیم... همیشه مهربان و همیشه در کمک کردن به دیگران گام بر میداریم...
خاطرم نیست که... پیامبر یا حضرت علی(ع) فرموده اند که:به مرگ فکر کنید اما آرزوی مرگ را نکنید.
با فکر کردن همیشگی به مرگ...دیگه نیازی به انجام کارهای سالیان دراز در یک ماه نیست...
زیرا که کارهای لازم انجام شده و حالا رسیدن به معبود رو انتظار می کشیم...
و این از زیباترین انتظارهاست...


ریحانه ۲۱ ساله:

من فکر نمی کنم اونقدر آدم بدی بوده باشم که بخوام همه اون یک ماه رو توبه و استغفار کنم.فکر هم نمی کنم که اینکار با توجه به اینکه می دونی به زودی می میری پیش خدا فایده ای داشته باشه.

مهم اینه که الان که سالمیم به فکر استغفار باشیم.من اگه یک ماه از عمرم بمونه سعی می کنم پیش عزیزانم باشم و میرم سراغ کارهایی که دوست داشتم انجام بدم و انجام ندادم.


احسان:

خوشحال ميشدم.

دنيامون كثیفه و پر از نامردي و دورويي.


سارا:

من هر چي داشتم و مي كردم به نام دخترم


سارا خانوم:

اگر زمان مرگمو میدونستم
اموالمو منتقل میکردم به 2 تا خواهرم......البته بخشیشو.........
باقیشم نقد میکردم.......میرفتم سفر
میرفتم دور دنیا
سععی میکردم عاشق بشم.......
و دلم میخواد..............ماه اخر زندگیم کنار اون...........باشم......
یک جای دنج هم پیدا میکردم واسه اینکه بمیرم.......در ضمن دلم میخواد جسدمو بسوزونن...............از اینکه جسدمو تو خاک بپوسه بدم میاد


حنانه:

واااااااااااااااای...اونکه خیلی حال می داد....
از بس ذوق کرده بودم حول می شدم که چیکار کنم...
شاید به خیلی ها می گفتم که دوستشون دارم....می رفتم یه جایی که تا حالا نرفتم....توبه می کردم....به علاقه هام خیلی توجه می کردم.....سعی می کردم یکی رو از اعماق وجودم دوست داشته باشم....
کارایی که باید تو طول این سالها انجام می دادمو انجام ندادم....


فرشاد(من بی تو):

اگه می دونستم فقط 1 ماه زندم از همه حلالیت می گرفتم من زیاد اهل دل نیستم اما به اون دنیا اعتقاد دارم.