جوانی که پس از تماشاي سريال جومونگ به شدت عاشق بازیگر نقش سوسانو  شده بود و قصد ازدواج با او را داشت، هنگامي كه خانواده‌اش را از اين تصميم مطلع كرد، با مخالفت آنها روبه‌رو شد. این جوان از پدرش خواست تا با فروش گوسفندانش هزينه سفر وي به كشور كره و يافتن سوسانو را تامين كند و زماني كه متوجه شد خانواده‌اش حاضر به فروش گوسفندان نيستند، با خوردن قرص اقدام به خودكشي كرد. به دنبال اين ماجرا، والدين جوان عاشق پيشه او را به بيمارستان منتقل كردند و با تلاش پزشكان، او از مرگ حتمي نجات يافت. راه حل شما در مقابل این نوع عشق ها چیست؟


کلمات کلیدی: عشق ، عاشق ، ازدواج ، خودکشی ، سوسانو ، کره ، خانواده

نظرات و راه حل های شما
مهاجر می نویسد

کاش که این جون دل به عشق دوروز دنیوی نمی بست
کاش که راز عشق را میفهمید تا با اون کارش خودش جهنمی نمیکرد
باز هم خدا بهش لطف کرده جهنمی نشده


 
عسل 20 ساله دانشجو می نویسد
به نظر من بهترین راه این بود که پدر و مادر اون پسر هرطوری که شده اون رو پیش مشاور می بردن تا باهاش حرف بزنه.شاید عجیب باشه ولی تو دنیای تکنولوژی بالاخره میشد یه طوری آدرس ایمیل بانو
سوسانو رو پیدا کرد و باهاش حرف زد.شاید اون پسر اینطوری قانع می شد...خب نظر من اینه

مفقودالاثر مینویسد
هیچی یک لیتر بنزین+یک چوب کبریت
البته نفت بجای بنزین باید خرید بنزین لیتر400 هست
گرون تموم میشه.سپس آتیشش زد تا چنین عشقی وجود نداشته باشه
خب کدوم عقل سالم میگه با 4تا گوسفند میشه سوسانو رو خرید
حالا فک کنید پسرک کره هم رفته بود.اصلا میدونه مهریه سوسانو چقده؟
سال تولد سوسانو+سال تولد دختر خاله اش+سال تولدشوهر دختر عموی دوستش+سال مرگ مادر بزرگ همسایه سوسانو خانوم.خب اینارو از کجا می آورد ؟
خب همه میگن سخته نمیشه.پسرک باید درست خودکشی می کرد
اما یکی از راه حل هایی که الان به ذهنم میرسه اینه که
پسرک زنگ بزنه به سوسانو (شماره از کجا بیاره؟خب سوسانو وبلاگ داره آی دی داره بره اونجا به سوسانو بگه که تل تو بده)
بعد که زنگید البته اس بده هزینه اش کمتر میشه
به سوسانو بگه بیاد اینجا
قرار عقد بذارن و
گلبرگ مینویسد
به نظرم این بیشتر یه احساس زودگذر و بی منطقه تا عشق
گذشت زمان بهترین درمان اینجور درداست
زینب سادات می نویسد
را ه حل اینه که بچه رو از همون اول منطقی بار بیاریم
نمیتونم درک کنم کسی این همه کوته فکر باشه
البته توجه که دارین این آقا توی یه روستا زندگی میکرده و آدم ساده ای بود
نمیشه بهش ایراد گرفت
پویا می نویسد
به نظر من باید این پسر را با گوسفندها فروخت و نفس راحت کشید
دنیا می نویسد
در مورد این جوان! راه حل مشاوره و تجسم واقعیات براش بود که خانواده دریغ کردن
پرستوی مهاجر می نویسد
بدبخت این پسر طفلی که چقدر به قول زینب سادات کوته فکر بود اما تقصیر نداره
بیچاره میدونی چرا چون جایز خطا بودن جز لاینفک انسان است اما متاسفام که راز عشق نفهمیده وبا اونی که این عشق تو وجودش قرار داده نیست اما همین بگویم که:ای بی خبر از ساختن وسوختنی عشق آمدنی بود نه آموختنی
بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
باران آبی می نویسد
باید سر اون پسر و بزاری گوشه دیوار بیخ تا بیخ ببریکه دیگه عاشق همچین کسی نشه
یلدا می نویسد
مشکل خیلی عمیقتر از این حرفهاست.در کشورهای توسعه یافته شهرستان ها و روستا ها دارای امکانات آنچنانی هستند که کمتر کسی دلش می خواد بیاد شهر .حالا ما اومدیم تو روستا هامون که هیچ نوع امکاناتی نداره تلویزیون و ماهواره بردیم.معلومه که شهر که هیچی همه می خوان برن کشور خارج.کیه که دلش نخواد از یک روستای بدون امکانات بره به یه دنیای رنگی و رویایی.تا وقتی هو که به جای کار های عمرانی و سرمایه گذاری های بنیادی سیب زمینی میدیم به روستاییهامون وضع از این هم بدتر می شه.تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
رضا می نویسد
من هم کسی و می شناسم که یه مدتی عاشق کریستیانو رونالدو شده بود(یعنی دیوونش بود)همیشه همه ی بازی هاشو می دید حتی اگه نصف شب پخش می شد
اما گذشت زمان مشکلشو حل کرد البته اینو بگم که سعی کرد کم تر بازیشو ببینه تا اینکه به کلی فراموشش کرد
راستی یه چیز دیگه ای هم بگم چرا بعضی ادما سعی می کنن دیگران و تحقیر کنند نمی دونم منظو رشون از این کار چیه ولی حتما خودشونو می خوان ببرن بالا
بگن مثلا ما بیشتر می فهمیم!
ما همه هموطنیم و توی کشور زندگی می کنیم بعضی ها در روستا و بعضی ها در شهر خیلی مسخرست که همدیگرو مسخره کنیم باید بگم این از روی کوته فکریه
شمس می نویسد
دلایل همچین مساله ای میتونه به اندازه تعداد دآدما متفاوت باشه اما یه سری چیزا هست که احتمالش بیشتره:
تو سن نوجوانی این جور عشقها زیاد دیده می شه خیلیهاش خود به خود درست می شه اما بعضیا همچنان در اوون دوران می مونن.فقر فرهنگی هم یکی از مهمترین مسائل در ایب ینه...
و راه حل صحیحتر اینه که کارشناسی در این مورد نظر بده اونم با شناخت دلیل
نفس می نویسد
به نظر من اون واقعا عاشق شده بود نفهمید داره چی کار میکنه خدا کمکش کنههههههههههههههههههههههههههههه
 
جواد نوروزی می نویسد 

برای مشکلات عشقی معمولا سخت میشه راه حل داد
چون معمولا وقتی عشق اونم از نوع کوکورانه ش جلو میاد درای عقل بسته میشه و راه حل اینجور مشکلا هم فقط از راه های عقلی میسره
در اینگونه موارد فقط با صبر و گذشت زمان و کنترل فرد فریفته شده ( تا حد امکان ) توسط اطرافیانش به نتیجه مطلوب میشه رسید
باید با گذشت زمان از شیرینی دوران عاشقی کاذب کم بشه تا فرد بتونه تصمیم عقلانی بگیره


ید الله:

وقتی انسان به درجات اولیه عشق دست یابد ، پس از آن خواهد توانست زندگی اش را در راستای اهدافی که مناسب اوست بازسازی نماید . او دیگر دست خوش سرنوشت و تقلید کور نمی باشد ، بلکه به موجود فهیم و دانایی بدل میشود ، که راز قوانین حاکم بر زندگی را می شناسد .
وقتی انسان به درجات اولیه عشق دست یابد ،دست یابد، وقتی ، وقتی ، وقتی ،وقتی،وقتی......